تبلیغات
Tak-Dlz - بیوگرافی لرد ارتاس(ترجمه به فارسی)

»بیو گرافی لرد ارتاس:
soN of king thernaS:loRD arthas
آرتاس شاهزاده ی لردران و پسر شاه ترانوس منتیل دوم است. او در ابتدا یک پالادین آلیانس بود که بعد ها آندید شد و به اتحاد خیانت کرد. او رهبر فعلی اسکورج ها هست و در حال حاظر در بالونی بر فراز پلاگلند زندگی می کند.

پالادین ها دسته ای از هیرو ها هستند که هم ضربات مهلکی دارند(dps) و هم توانایی شفا دادن زخمی ها را دارند(heal) آرتاس نیز در جوانی پالادین بود و مربی اش هم یک پالادین عالی رتبه به نام اوتر بود و دوارفی به نام مورادین به او شمشیر زنی آموخت. آرتاس در مدت پالادین بودنش کار خیلی مهمی نکرد به جز کمک به الف های والامقام(high elf) در مبارزه با ترول ها در سیلورمون سیتی و نبرد علیه ارک های مهاجم در لردران. با این حال مردم او را امیدی برای نجات و رهایی ازروث از جنگ و بدبختی می دانستند. آرتاس در جریان کمک به سیلور مون با جینا پرادمور جادوگر(mage) ملاقات کرد و از او خوشش آمد.

حمله ی شمالی ها

وقتی اسکورج ها برای اولین بار به قلمروی شرقی(easten kingdm) حمله کردند آرتاس و اوتر برای سرکوب کردنش شان عازم نبرد شدند. فرماندهی اسکورج ها را در آن زمان مل گانس به عهده داشت. آرتاس در تعقیب مل گانس به استراث هلم رسید...جایی که جنگجویان واقعی از بزدل ها جدا می شدند. آرتاس می دانست که تمامی شهر به زودی آندید می شوند و بنابراین دستور داد همه مردم شهر کشته شوند. با این حال عده ای این کار را نکردند. حتی پالادین اوتر که ادعای شجاعتش می شد و جینا پرادمور هم از این کار سرباز زدند و به لردران بازگشتند تا از جنگ و خونریزی به دور باشند.

با این حال آرتاس و مبارزان وفادارش جنگ را ادامه دادند تا جایی که با مل گانس روبه رو شدند. آرتاس که از هیچ چیز نمی ترسید از مل گانس تقاضای دوئل کرد. اما مل گانس فرار کرد و گفت در نرثرند آنها را می بیند!

و این شد که آرتاس و دوستانش به جنگ ادامه دادند و تا به خودشان آمدند خود را در پایگاه اصلی آندید ها...بام جهان....نرثرند یافتند.


نقش آرتاس در نبرد با طاعون 

آرتاس و جینا ما جراجویی خطرناک خود را به سمت شمال با یک پیشنهاد غیر قابل اجرا برای مبارزه با طاعون شروع کردند . در هر مرحله با یک نکرومنسر به نام کلتوزاد مواجه می شدند . به نظر می رسید که نکرومنسر در هر ملاقات با آن ها ، توانائی هایشان را می سنجد و هربار با مطرح کردن رمز و رازهایی و راهنمائی هایی درباره سرنوشت آرتاس او را ترک می کرد . هرچند که انگار این کل توزاد بود که با ملاقاتشان ابتدا سرنوشت خویش را رقم می زد ، سر انجام آرتاس و جینا بودند نکرومنسر را تعقیب کردند و او را گرفتار کردند . اما این یک پیروزی پوچ بود ، بخاطر اینکه آن ها بسیار دیر رسیده بودند و بذر طاعون کشاته شده بود و در نواحی روستایی بوسیله مزرع داران و تجار ندانسته گسترده می شد . انها موفق به جلوگیری از آن نشدند . طاعون آرتاس را با عذابی عظیم مواجه کرد و او را در سر دو راهی عذاب و نفرت قرار داد . در همین زمان بود که آن ها به شهر استراث هلم وارد شدند . او تصیم خود را مبنی بر سلاخی تمامی اهالی شهر استراث هلم قبل از اینکه طائون همه را نابود کند گرفته بود . زمانی که برای اولین بار تصمیم خود را با جینا و اوتر آورنده نور مطرح کرد ، اوتر ازانجام دستورات او خودداری کرد و در نتیجه آرتاس او را از اختیاراتش خلع کرد – پلادین مشهور و شوالیه های دست نقره ای را از منطقه اخراج کرد . جینا هم آرتاس را ترک کرد او قادر نبود آرتاس را از تصمیمش منصرف کند ، اما مایل هم نبود که بنیشند و تما شا کند که مردم شهر سلاخی می شوند . آرتاس شبانگاه به شهر حمله کرد و از جانب شوالیه های منتخب و خدمت گذاران وفادار که از فرمان اوتر خارج شده بودند از او حمایت شد و آرتاس موفق شد جمعیت بسیاری از مردم این شهر پرجمعیت را زمانی که در خواب بودند به نام خوبی و جلوگیری از طاعون نامردگان به قتل برساند . در همین زمان آرتاس توسط یک دیو ، یک لرد وحشت به نام مل گانس که به آرتاس با تاثیرات طاعون طعنه می زد تحریک می شد . زمانی که او مشغول پاکسازی شهر بود . آرتاس به سرعت نیروهایی را برای مقابله با مل گانس که سعی داشت تمام مردم شهر را به زامبی تبدیل کند فرستاد . ابتدا آرتاس تلاش کرد تا او را بکشد . درنهایت نقشه مل گانس شکست خورد . جمعیت استراث هلم سلاخی شده بودند و لرد وحشت به نرثرند فرار کرد غرق در دیوانگی متحرق توسط جنون و احساس گناه ، آرتاس به دنبال طعمه اش با حس انتقامی بس نا تمام افتاد . زمانی که به نرثرند تنها و فقط با تعداد اندکی از یاران وفادارش رسید .آرتاس به پیشرفت هایی در تعقیب کردن مل گانس دست یافت . سفرش او را با گروهی از دورف های سرگردان که در حال اکشتاف و جستجوی شمشیری به نام فراست مورن بودند مواجه ساخت . آرتاس به سرعت برای کمکشان وارد ارتش شد و با کمک رهبر آن ها مورادین ریش برنزی دوست قدیمیش ، آنها توانستند در استحکامات نامردگان نفوذ کنند . جنون در آرتاس با سرعت بسیاری رو به افزایش بود . و زمانی که پدرش او را به لردران احضار کرد ، نقشه ای تازه به فکر خطور کرد . مزدورانی را استخدام کرد و به آتش زدن کشتی هایی که با آن ها به نرثرند آمده بودند گمارد و بعد از آن در حضور مردانش مزدوران را برای آتش زدن کشتی ها نکوهش کرد و به مردانش دستور داد آن ها را تکه تکه کنند . دو مین عمل شیطانی بقدری موفق آمیز بود تا سخنان لرد وحشت را تصدیق کند . آرتاس روحش را با کشتن بی گناهان لکه دار کرده بود . بله این آخرین ضربه ای بود که می توانست پتکی محکم بر بدنه انسانیت او بزند .مورادین و دورف های او برای پیدا کردن شمشیر افسانه ای فراست مورن آمده بودند .پیشتر دورف ها شمشیر را بدست آورده بودند . هرچند با نامردگان بیشتری مواجه شده بودند . زمانی که اتحاد نیروهایش را به سوی استحکامات مل گانس گسیل می کرد ، آرتاس و مورادین به همراه تعدادی از مردان خود به داخل غار های هیولا رفتند تا به شمشیر که زیر کوهستان مخفی شده بود برسند . زمانی که فراست مورن را یافتند ، مورادین به سرعت پی برد که فراست مورن نفرین شده و سعی کرد آرتاس را از تصمیمش منصرف کند . کتیبه ای که به ان ها هشدار داده بود که در صورت برداشتن فراست مورن باید عزیزی را قربانی کنید . هرچند ، آرتاس برای گرفتن انتقام از مل گانس برداشتن شمشیر را برگزید . یخهای اطراف شمشیر تکه تکه شد ، اما تکه از بدن دوست نزدیک آرتاس مورادین را شکافت و او را کشت . ( به طور ضمنی بیان شده که مورادین "فردی نزدیک" به او بود که باید در این راه قربانی می شد) وقتی که شمشیر را برداشت ، آرتاس شروع به شنیدن صدای نرزول کرد ، که اکنون او را لیچ کینگ فرمانروای نامردگان می شناسیم و او شمشیر را برای ربودن روح ها ساخته بود . اولین دعوی آن آرتاس بود .

در نرثرند چه گذشت؟

سرمای نرثرند بیداد می کرد! تا مغز استخوان سربازان آرتاس سرما نفوذ کرده بود. اما آنها شانس آوردند و دوست قدیمی آرتاس مورادین را دیدند. آرتاس به کمک دورف های مورادین تصمیم گرفت مل گانس را بکشد. او و مورادین در حالی که در جستجوی فراست مورن-شمشیر افسانه ای- بودند تا شاید آنها را به پیروزی برساند اوتر و ترانوس دستور دادند همه ی سربازان آرتاس و خود او به لردران باز گردند! آرتاس از فرار سربازان جلوگیری کرد! او فقط به یک چیز فکر می کرد....سر قطع شده ی مل گانس!

بالاخره آرتاس و مورادین به فراست مورن رسیدند! آرتاس شمشیر نفرین شده را بر داشت اما نفرین فراست مورن باعث شد تا مورادین در جا به وسیله ی تکه یخی کشته شود.



فراست مورن به آرتاس قدرت زیادی می داد. آرتاس بلافاصله به نزد مل گانس رفت و او را کشت!
برخاستن شوالیه مرگ


آرتاس با استفاده از قدرت نو ظهور فراست مورن ، به درون استحکامات لرد وحشت نفوذ کرد و با او در میدان ویرانه جنگ روبرو شد . لرد وحشت از پیروزی او شاد شد ؛ او در تمام این مدت می دانست که آرتاس راه قدرت را بدون توجه به پیامد آن در پیش می گیرد . بهرحال لیچ کینگ برای آرتاس هدیه دیگری نیز در نر گرفته بود : انتقام ، آرتاس لرد وحشت را کشت و سرزمین برف های مواج بیرون رفت . تمام مردانش را با قصابان سپاهیان لرد وحشت و عناصر سرسخت تنها گذاشت . چند ماه از نابودی لردران توسط طاعون می گذشت ، بهرحال در پایتخت زنگ های بهار به وضوح به صدا در آمد ، شاهزاده بازگشته بود آرتاس در خیابان ها راه می رفت از شنل و زره اش روح شیطانی درونش به بیرون تراوش می کرد . به داخل سالن سلطنت شاه قدم گذارد و جلوی چشمان حیران مشاوران به طرز وحشیانه ای پدرش را کشت . تاج آغشته به خون هنوز روی زمین می چرخید ، او این جملات را درباره آخرین باقیمانده از بهترین های اتحاد ازروت که تا بحال شناخته شده بود گفت : " این پادشاهی باید سقوط کند و از خاکسترش باید فرقه ای جدید بوجود آید که در بسیاری از مناطق جهان رخنه خواهد کرد . " چه اتفاقی برای آرتاس افتاد ، قسمتی از یک راز است . اما هنوز زنده است .روح او با این همه داشت توسط قدرت خبیث فراست مورن و سازنده آن لیچ کینگ ربوده می شد . دیگر آن اعجوبه نبود که لردران قبل او بود و شجاعت و دلاوری بسیاری بعنوان یک پلادین دست نقره ای برایش می کرد . اکنون او دنبال بدن هایشان می گشت تا با آن ها بر قدرت غضب نامردگان افزون کند . او در حال حاضر قهرمان اصلی نیروی عظیم بود او سوگند خورد که نابود کند و بدین سان او اولین سلسله از شوالیه های مرگ بود .

آرتاس ابزاری برای مجازات کردن سرزمین ها بود . او فرقه دوزخی را گرد آوری کرد . ، کاری که کل توزاد سال ها صرف سازماندهی و آموزش آنها برای مخفی بودن غضب نامردگان کرده بود . در حقیقت طاعون با حمله لژیون سوزان خود به خود آغاز می شد . ارتشی اهریمنی که اربابان وحشت را استخدام کرده بود و از تعداد فراوانی از نیروهای تاریک آنسوی نشئت گرفته بود . لژیون سوزان توسط جادوگر بزرگی به نام آرکیماند رهبری می شد و برای نابودی جهان ازروت آماده شده بود . به زودی پس از ملاقات فرمانده جدیدشان ، لرد وحشت تایکوندریوس ، آرتاس بوسیله تخیلی از گذشته او را دیده بود . او شروع به دیدن کلتوزاد نکرومنسر که روحش در گوشهای او زمزمه می کرد و حقایقی را برای او آشکار می نمود . کلتوزاد آرتاس را بسوی جایی که بدن پوسیده خویش را در آن رها کرده بود راهنمایی کرد و برای بدست آوردن یک خاکستر مقدس که خاکستر هیچ کسی بجز شاه ترانس منتیل نبود . آرتاس را در تاریکی مطلق فرو برد . در این راه او بهترین دوست و مشاور قدیمی اش اوتر آورنده نور را به طرزی وحشیانه بقتل رساند . تا خاکستر را بدست آورد .




بازگشت به لردران



آرتاس به لردران بازگشت. مردم بدون آنکه بدانند برای شاهزاده جوانشان چه اتفاقی افتاده به پیشوازش رفتند اما روح آرتاس توسط لیچ کینگ سخیر شده بود! آرتاس وقتی به لرد ران بازگشت پدرش را کشت. او به کوئل دالاس نیز حمله ای کرد تا کل توزاد را زنده کند. آرتاس به دالاران نیز حمله کرد! اما این خوشی ها دیری نپایید و بالاخره داستان کمی جدی شد...آرکیماند(لورد لژیون ها) گفت که از حالا به بعد فرمانروایان ترس و وحشت(dread lords) رهبر اسکورج ها خواهند شد و لیچ کینگ و آرتاس و دوستانش باید بمیرند!



سمفونی ای از جنس یخ و شعله!

این نام آخرین نبرد آرتاس قبل از یکی شدن با لیچ کینگ بود. لیچ کینگ با آرتاس سخن می گفت و می گفت که اگر زود نجنبد و به نرثرند نیاید اهریمنان او را نابود خواهند کرد! به خاطر وخامت اوضاع لیچ کینگ دائما" آرتاس را دچار سردرد می کرد و داوم از مهارت هایش می کاست(delvl) تا بلکه آرتاس تعجیل کند و سریع تر خود را به نرثرند برساند. آرتاس به نرثرند رسید! همه با او دشمن بودند الف های خون و ناگاها تحت فرماندهی ایلیدان(الفی که به لژیون ها کمک می کرد) قصد نابودی لیچ کیگن را داشتند. آرتاس تنها به کمک سوسکی عظیم الجثه(که به آنها نروبیان می گویند) به نام آنوب آراک و چند سرباز سپاه عظیم شیاطین را در هم شکست و خود را به لیچ کینگ رساند. سپس زندان یخی لیچ کینگ را شکست و کلاه خود لیچ کینگ را بر سر گذاشت: حالا لیچ کینگ و آرتاس یکی شده بودند و قدرتی را تشکیل دادند که دنیا تا آن موقع به خود ندیده بود.


News
Map
Replay
Wallpaper
Movie
Program
Biography
Learn
Other




نــــام :
ایمیل :





-اطلاعیه ی شماره 1 :

وبلاگ tak-dlz از نویسندگان فعال در زمینه ی موضوعات زیر استقبال به عمل می اورد:

Warcraft
World Of Warcraf
Starcraft | Diablo

در صورت تمایل می توانید در خواست خود را به آدرس ذیل ارسال نمایید.
_______________________

-اطلاعیه شماره ی 2 :

ادامین گیم سرور های دنیای وارکرافت
و همچنین صاحبان گیلد ها و کلن ها
در صورت تمایل می توانند مطلب مورد نظر خود را برای ما میل کنند.
_______________________



Takdlz@ymail.com


توجه !




حتما

از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید

دانلـود جـدیـدتـریـن نــسـخـه


لیست مهم